شعر
زنداني اثر زنده ياد مهندس مجتبي كاشاني
ذهن ما زندان است
ما در آن زندانی
قفل آن را بشکن
در آن را
بگشای
و
برون آی ازین دخمه ظلمانی
نگشایی گل من
خویش را حبس در آن خواهی کرد
همدم جهل در آن خواهی شد
همدم دانش و
دانایی محدوده خویش
و در این ویرانی
همچنان تنگ نظر می مانی
هر کسی در قفس ذهنی خود زندانی است
ذهن بی پنجره دود
آلود است
ذهن بی پنجره بی فرجام است
بگشاییم در این تاریکی روزنه ای
بگذاریم زهر دشت نسیمی بوزد
بگذاریم ز هر موج خروشی بدمد
بگذاریم که هر کوه طنینی فکند
بگذاریم ز هر سوی پیامی برسد
بگشاییم کمی پنجره را
بفرستیم که اندیشه هوایی
بخورد
و به
مهمانی عالم برود
گاه
عالم را درخود به ضیافت ببریم...
برای خواندن
متن کامل
شعر
را بزنید
|